تبليغاتX
دلي پر از درد,لبي پر از خنده


دلي پر از درد,لبي پر از خنده

نمیدانم چه اندازه مجال ماندن دارم

 

لیک میدانم که مجالی بود برای رسیدن به تعالی که از دست رفت

 

همسفران یک به یک خواه ناخواه قصد کوچ کردند و من ...

 

قافله ام در راه است

 

ره توشه ام کو؟؟؟

 

جز مشتی عبادت ناقص که روزی از سر حاجت بود و چندی از روی عادت

 

زمان میگذرد و من هنوز دل از دنیا نکنده ام

 

چه زود دل بستم به این ناپایدار

 

سیب سرخ حوا ، وسوسه ی آدم

 

رانده شدن از بهشت و زمینی شدن

 

مانده ام و دل بسته ام

 

دل کندن سخت است اما گریزی نیست از رفتن

 

تا کی فرصت باقیست؟؟؟


نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 12:6 توسط شادي| |


Design By : Night Skin