
یادته مترسک بودی
شبیه آدما شدی
من تو رو ساختمت و
همدم گندما شدی
یا دته کلاغ سیاه قلب
رو تیکه پاره کرد
کدخدای شهرمون مرگت
رو راه چاره کرد
یادته گفتن دیگه
مترسکا باید برن
همشون زیادین میخوان
که شهر رو بخرن
ولی من نذاشتم و یه
شب تو رو دزدیمت
روی دیوارای ده,هزار
دفعه کشیدمت
دلم رو تو تنهایی به
بند چارمیخ کشیدم
دل میخواست فراری شه
پاهاش رو از بیخ بریدم
حالا از سفر میگی داد
میزنی میخوای بری
من میگم عاشقتم بهم
میگی که سرتری
آهای ای مترسک چشم
سفید پرروی زشت
این کی بود که اسمت
رو قاطی آدما نوشت
فکر نکن خیلی قشنگی
توی شهرشدی خدا
تا زیاده مثل تو ابرو
کمون و چشم سیاه
حا لا هم تو مزرعه
دیگه مترسک نمیخوام
عشق تو یه بازیه دیگه
عروسک نمیخوام!
(یاها کاشانی)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/02/13 توسط شادي