تبليغاتX
دلي پر از درد,لبي پر از خنده


دلي پر از درد,لبي پر از خنده

خدایا!

دستانم خالی و دلم غرق آرزوست...

یا با قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان و یا دلم را از آرزوهای دست نایافتنی تهی...


نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت 16:12 توسط شادي| |

 

جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطـــمه                 احمد وحیـدری نــبود اگر نبود فاطـمه
فاطمه ای که پیک حق به او سلام می کند        ادای ذکــر نام او به احتــرام می کند
کسی که پیش پای وی پدر قیــام می کند          بر درخانه اش سلام به صبح و شام می کند
ادب ببین که خانه اش برده سبب ز طور هم       حیا ببین که پوشد او چهره خود زکور هم
مزرعه عــفاف را ز اشـک آب داده ای                 به بانوان ز شرم خود درس حجاب داده ای
فاطمه ای تو بازگو فلــسفه حیــات را                 ساخت جد وجهــدتو سفینه النجات را
زنده نگاه داشــتی واتــوالــزکاه را                      حی الی الصلوه را حـــی الی فلاح را  
فکر کــسی نمی رسد به ساحت جلال او            جلال حق جـلال او جمال حق جمــال او
تربیت ســـلالـه اش نمــونه کمال او                     درود حق براو وبـاب و مام وزوج وآل او
که هستی جــهانیان بوده ز بود و هستشان        نظام ملک خویش را داده خدا به دستشان

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 11:0 توسط شادي| |

بازم یه امتحان دیگه چند وقته امتحانات خیلی سخت شده بعضی وقتا فکرمیکنم امتحان اشتباهی ازم گرفتی تو که میدونی من از امتحانای سادت هم به زور نمره میگیرم چرا اینقدر سخت میگیری؟خدایا میترسم میترسم از اینکه نتونم درست جواب بدم آخه خودتم میدونی خیلی سخته...

تو امتحان میگیری و من گند میزنم ولی بازم ازم نا امید نمیشی به جای اینکه سوالات رو آسون تر کنی هر بار سخت ترش میکنی؟!نمیخوام ازت گله کنم یعنی اجازه ندارم اعتراض کنم ولی حالا که سخت میگیری بهم کمک کن که زیاد خراب نکنم

تو این فرجه که بهم دادی خیلی در مورد این امتحانت فکر کردم سعی کردم خودم رو آماده کنم ولی خدایا همیشه توی همه مشکلات دلم به کمکای تو گرم بوده این بار هم هیچ کی جز خودت نمیتونه کمکم کنه فقط یه خواسته دارم حالا که سخت میگیری حداقل دست بالا صحیح کن!

خدایا بهم کمک کن تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/20ساعت 12:49 توسط شادي| |



حاصل سبز ترین باور من برگ زردیست

که از لای ورق های دلم می ریزد...

مانده ام سخت غریب!

دیگر از سبزترین حادثه ها می ترسم...!!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت 15:3 توسط شادي| |

دلم گرفته از تکراردل

از روزهایی که

بی هیچ شب شدند

و شب هایی که

در کوچه پس کو چه های صبح

سر به خاک ساییدند

دلم گرفته از ازدحام غریبه ها

از او که نمی شنود

از او که لهجه ی شیرین نگاه را

هرگز نفهمید و رفت

دلم گرفته

نه از نبودن او

که از ماندن خود

من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام.

نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12ساعت 14:48 توسط شادي| |

و آهسته چشمانمان را می بندیم که خیال کنیم دیده نمی شویم اما...

همیشه پنهان شدن پشت یک لبخند بهترین راه برای فراموشی نیست،

گاهی اوقات فریاد بهتر است!

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت 15:0 توسط شادي| |



مي زند باران به شيشه شيشه اما سرد و سنگين

بي تفاوت.سرد و خاموش شايد از يک غصه غمگين

شيشه در اوج سپیدي خسته از دلواپسي ها

من نشسته گنگ و مبهم مي رسم تا عمق رويا

آسمان همچو دل من خيس خيس از بي وفايي

بر لبم نام تو دارم اي بهار من کجايي؟

تا به کي چون شيشه ماندن در نگاه قاب تقدير

من همه ميل رسيدن دل ولي بسته به زنجير

آمدم تا چشمهايت در دلم عشقي بکارد

تو ولي گفتي که برگرد شيشه احساسي ندارد

مي زند باران هنوز ..آه اين چنين غم در دل کيست؟؟

دست من بر شيشه لغزيد شيشه هم با بغض بگريست
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت 14:43 توسط شادي| |

شادی های شما همان غم های شماست که نقابش را برداشته است.
و جامی که خنده هایتان از آن می جوشد همان است که از اشک هایتان پر شده بود.
هر چه غم عمیق تر وجود شما را می کاود گنجایشی فراختر برای شادی خواهید داشت.
آیا آن عود که آهنگش دل شما را می نوازد همان چوبی نیست که دلش را با تیغ تیز تهی کرده اند؟
وقتی شاد و خرم هستی به اعماق قلبت نگاه کن تا ببینی که این قلب همان است که تو را غمگین کرده بود.
و هنگامی که غم بر تو چیره شود باز در قلبت نگاه کن تا براستی ببینی در فراق آنچه قلبت را از شادی پر کرده بود گریه می کنی.
و هنگامی که یکی از آن دو در کنارت نشسته است بیاد ار که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.روز را آغاز میکنیم در صورتی که دلمان برایمان نقابی انتخاب کرده است از شادی یا غم...

نوشته شده در شنبه 1388/03/09ساعت 11:55 توسط شادي| |

فاطمه یعنی لبالب از وفا

فاطمه یعنی مخاطب با خدا

فاطمه یعنی تمام عشق و شور

درحقیقت نورمحض و محض نور

فاطمه یعنی شکوه عالمین

فاطمه یعنی حسن یعنی حسین

.

.

.

ای باوران باور کنید

این بیت را از بر کنید

مرتضی مشکل گشای مصفاست

فاطمه مشکل گشای مرتضاست....

نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/06ساعت 23:41 توسط شادي| |


رفتی وتمام دل خوشی ها و زیبایی های زندگی را با خود بردی...

رفتی و با خود حس زندگی را بردی...

رفتی و با خود عشق و محبت را بردی...

رفتی و مرا با اشکهای شبانه تنها گذاشتی...

رفتی و فکر نکردی تو این دنیای پر از نامردی بی تو چگونه زندگی کنم...

رفتی و تمام ستاره های آسمانم را با خود بردی...

رفتی و تنها خاطراتت را برایم به یادگار گذاشتی...

رفتی ولی یادت هیچ وقت مرا تنها نمیگذارد...

رفتی و بعد از رفتنت سالهاست که حس میکنم

                                                تنها ترین انسانم!


نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت 13:58 توسط شادي| |


ای غزل از تو رسیده ، ای ترانه از تو جاری

مرهم عزیز و ناب همه ی زخمای کاری

پا بذار تو شب چشمام ، با تو تازه میشه حرفام

این تویی که مثل آینه ، منو یاد من میاری

دل ما وقف نگاهت ، چشامون مونده به راهت

بیا که دیگه نمونده ، واسه دل صبر و قراری

نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 22:59 توسط شادي| |


Design By : Night Skin