دلي پر از درد,لبي پر از خنده
دلم گرفته از تکراردل
از روزهایی که بی هیچ شب شدند و شب هایی که در کوچه پس کو چه های صبح سر به خاک ساییدند دلم گرفته از ازدحام غریبه ها از او که نمی شنود از او که لهجه ی شیرین نگاه را هرگز نفهمید و رفت دلم گرفته نه از نبودن او که از ماندن خود من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام.
| Design By : Night Skin |


