دلي پر از درد,لبي پر از خنده
خدایا میخوام ازت گله کنم یادته ازت خواستم این امتحان رو ازم نگیری قبول نکردی گفتم خوب حالا که میخوای بگیری چند وقت عقبش بنداز گفتی نمیشه گفتم خوب حداقل بیا و بزرگی کن و آسونترش کن گفتی دیراومدی سوالات طرح شده و حوصله عوض کردنش رو نداری گفتم چند تا سوال سختش رو حذف کن گفتی تو برو سر جلسه کمکت میکنم و من فقط به این امید اومدم... هنوز اول امتحانه و من همین جا دارم کم میارم بهت گفته بودم از پس این یکی بر نمیام ولی اعتنایی نکردی حالا بگو من چی کار کنم؟؟؟ ولی خدایا من میدونم تو مثل ما آدما دروغگو نیستی من میدونم تو مثل ما آدما قول الکی نمیدی من میدونم تو مثل مابیرحم نیستی پس هنوزم چشمام به دستای مهربون توه کمکم کن.....
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت
18:40 توسط شادي| |
| Design By : Night Skin |


